خرید بک لینک

درباره سایت

فان دي

سلام اسم من سيد محمد جواد نبوي است ................................................ اميد وارم از اين وبلاگم خوشتان بيايد ................................................ لطفا براي بهتر شدن اين وبلاگ از مطالب انتقاد كنيد و با نظر و اتقاد خود به من دلگرمي براي ادامه كار دهيد

امکانات وب


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
-->-->-->
-->-->-->

Fund4y

-->-->-->
-->-->--> Submit ExpressSearch Engine Placement -->-->-->-->
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا

ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© 2TXEIiuEcp53ePS4gcNtNiiN4

برچسب: مگه همچين چيزي ممكنه؟,تصوير متحرك جالب,غير ممكن,معجزه,غير واقعي؟, نویسنده: نبوي تاريخ: يکشنبه 29 دی 1392 ساعت: 17:41

 

داستان کوتاه مردی چهار پسر داشت.
آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود.
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.
پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و درهم پیچیده.» پسر دوم گفت: «نه… درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»
پسر سوم گفت: «نه… درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین… و با شکوه ترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام.» پسر چهارم گفت: «نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها… پر از زندگی و زایش!»

...........

برچسب: داستان,داستان زندگي,داستان چهار فصل,داستان چهار فصل زندگي,داستان واقعي,داستان مرد,داستان درخت,داستان عمر,مطالب جالب,مطالب خنده دار,مطالب زيبا,جالب,زيبا,خنده دار,با مزه,واقعيت هاي جالب,مطالب جديد,مطالب خواندني,مطالب ايراني,مطالب فارسي,داستان هاي حكمت آميز,مطالب 2014,مطالب 1392,مطالب طنز,مطالب مسخره,مطالب استثنايي,مطالب با نمك,مطالب بي نمك,مطالب جديد ايراني,مطالب بروز , نویسنده: نبوي تاريخ: يکشنبه 29 دی 1392 ساعت: 13:24

چقدر خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

**********************

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

**********************

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

**********************

ادامه دارد

برچسب: مطالب جالب,چقدر خنده دار است,مطالب خنده دار,مطالب زيبا,جالب,زيبا,خنده دار,با مزه,واقعيت هاي جالب,مطالب جديد,مطالب خواندني,مطالب ايراني,مطالب فارسي,داستان هاي حكمت آميز,مطالب 2014,مطالب 1392,مطالب طنز,مطالب مسخره,مطالب استثنايي,مطالب با نمك,مطالب بي نمك,مطالب جديد ايراني,مطالب بروز , نویسنده: نبوي تاريخ: يکشنبه 29 دی 1392 ساعت: 13:21

فرق دیوانه با احمق - داستان طنز


مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازدهنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.



برچسب: داستان,داستان جالب,داستان خنده دار,داستان زيركانه,داستان ايراني,داستان پنچري,داستان ديوانه,داستان احمق,داستان ديوانه و احمق,داستان فرق ديوانه و احمق, نویسنده: نبوي تاريخ: شنبه 28 دی 1392 ساعت: 0:30

اعتراف های تکان دهنده ( طنز )
-=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=--=-

اعتراف می کنم تا 14 سالگی فکر می کردم
اگه مغز حیوانات رو بخورم باهوش می شم و آی کیوم می ره بالا !!!
 
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

........در ادامه مطلب لذت بقيه ي مطلب رو ببريد


 

برچسب: اعتراف,اعترافات من,اعتراف مي كنم ( طنز),اعترافات طنز من,اعترافات جالب و خنده دار,اعترافاتي از بچگي تا به حال, نویسنده: نبوي تاريخ: پنجشنبه 26 دی 1392 ساعت: 22:22

serfan  فقط كافيه يه دونه كيك تو دستت باشه ؛ چشماتو ببندي ؛ بيني تو، با دست اون يكيت بگيري و فكرتو ببري تو اون چيزي كه دوست داري بوخوري و هنگام تمركز رو اون چيزي كه دوست داري بخوري كيك رو كم كم بخوري بعد از اين كه كيك تموم شد احساس مي كنيد اون چيزي رو كه دوست داشتيد رو خورديد ... روش علمي و امتحان شده است :)


برچسب: روش خوردن غذا,غذاي مورد علالقه,روش علمي غذا خوردن,خوردن غذاي مورد علاقه,خوردن غذا ,خوردن كيك,مطالب جالب و خنده دار غذا,مطلب جديد درباره غذا خوردن, نویسنده: نبوي تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 23:48

ser  قبل از دعوا هميشه فكر مي كني چطور بزني توي دعوا همه چيز يادت مي ره و بعد از دعوا دوباره يادت مياد ولي اون موقع ديگه ديره ؛ چون كتك خوردي و طرف مقابلت هم خوش حال داره تو خيابونا راه مي ره ...

برچسب: درباره دعوا, دعوا,افكار در دعوا,روش دعوا,قبل و بعد از دعوا,نتيجه دعوا,دليل دعوا,روش مبارزه در دعوا,كتك خوردن در دعوا,قبل و بعد و هنگام دعوا, نویسنده: نبوي تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 23:40

یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه  ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرفت طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.
یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.
خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.
اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…
رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟
گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!

نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!!

برچسب: داستان,داستان جالب,داستان خنده دار,داستان زيركانه,داستان نصادف,تصادف,داستان درك كردن,داستان اتوبوس,داستان دستشويي,داستان راننده و مسافر,داستان مسافرت , نویسنده: نبوي تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 15:20

تصادف:

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم!

و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه:

- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!


برچسب: داستان,داستان جالب,داستان خنده دار,داستان زيركانه,داستان نصادف,تصادف,داستان تصادف دو نفر,داستان تصادف يك زن و مرد,داستان تصادف و مشروب, نویسنده: نبوي تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 15:13

سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

پاسخ:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوأل سوم:
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
پنجمی چیه؟

پاسخ: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

برچسب: تست,تست هوش جااب,تست هوش جديد,تست هوش خنده دار,هوش,3 سوال,سوال,3سوال براي تست هوش,تست هوش هيجاني, نویسنده: نبوي تاريخ: چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت: 15:09

صفحه بندی